رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

غم رفتنت برامون سخت بود

1393/4/11 10:46
نویسنده : رومینا
358 بازدید
اشتراک گذاری

سلاممممم دوستای عزیزم 

 این پست  یه خورده شاید ناراحت کننده باشه .   اصلا  حال روحی خوبی ندارم ولی خودم اینقدر قوی هستم که  بتونم از پس  این مسئله ناراحت کننده بر بیام .   

 دیروز شبنم عزیزم   از دوستای خوب  نی نی وبلاگیم بهم اس مس داد که گفت  فرشتمون اسمونی شد . واییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خدای من اون لحظه   داشتم  میمردم . نمیتونستم تصور کنم   که گلشید نازمون دیگه بینمون نیست   هر کاری کردم نتونستم باهاش تماس بگیرم چون  خیلی حالم بد بود   تا اینکه شب  رفتم وبلاگش  همین که عکسش رو دیدم دیگه  دست خودم نبود همینطور گریه میکردم  رادوین هم داشت با هام همدردی میکرد و به گریه افتاد  ارومش کردم و بغلش کردم  بردمش تو اتاقش  با وسایلش بازی کنه و  من هم با شبنم عزیزم تماس گرفتم ولی واقعا نمیدونستم چی بگم .  واقعا   سخت بود  کاشکی پیشش بودم  و میتونستم  برم پیشش . . شبنم عزیزم بهت تسلیت میگم . زندگی با همه شیرینی های که داره خیلی سخته . از دیشب نتونستم بخوابم . اخه گلشید جونم چرا  مامانت رو تنها گذاشتی . گریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریه

پسندها (3)

نظرات (16)

شکوفه، مامان مانی و پانی
11 تیر 93 12:59
رومینا جون خیلی غم انگیزه. آخه چرا )-: میشه آدرس وبشو بذاری
مامان کیان کوچولو
12 تیر 93 1:21
عززیزم مرسی از توضیحت واقعا سخته.... خیلی ناراحت شدم .. رفتم وبلگش و پست های بدون رمزشو خوندم ...
رومینا
پاسخ
مرسییییییی عزیزم
مامان مهراد
12 تیر 93 11:29
خیلی خیلی ناراحت شدم به وبشون هم سر زدم ولی دلم نیومد نظری بذارم. خدایا به حق این ماه تموم بچه ها را سلامت بدار..... خدایا به گلشن جون هم صبر بده و خودت یه نی نی سالم و سلامت تو دامنش بذار تا لذت بزرگ شدنش رو ببره..
رومینا
پاسخ
الهییییییییییییییییییییییی امین منم اصلا نمیتونم برم وبلاگ دلم نمیاد عکسش رو ببینمم
ملیحه
12 تیر 93 12:30
آخه چرا ،چی شده بود خیلی ناراحت شدم آدرس وبشو حتما بزاری عزیزم ماهم بهش تسلیت بگیم
رومینا
پاسخ
تو لینک دوستام هست رویای گلشن .
مامان
12 تیر 93 13:50
وای چقدر ناراحت شدم.... گلشید چند سالش بود؟اصلا به سال میکشید؟ ممنون رومینا جونم، مرسی گلم که بفکرمونی.بوووووس
رومینا
پاسخ
خیلی ناراحتم دوستم گلشید جونم 40 روزش بود ولی خیلی دوست داشتم که بزرگتر که شد حتما برم اهواز ببینمش ممنون از لطفت .
mona.
12 تیر 93 17:18
خیلی ناراحت کننده است ایشالا خدا بهشون صبر بده خیلی سخته...
مامانی رادین
12 تیر 93 22:45
خیلی ناراحت شدم عزیزم ایشالا غم نبینی خدا رادوین جونو واسمون نگه داره خدا به خانواده اش و خصوصا به مادرش صبر بده
الهه مامان مبین
12 تیر 93 23:22
واااااااااااااااااای خدا جون . چقدر ناراحت شدم . خدا به هیچ مادری نشون نده ( آمین ) . شنبه برات زنگ میزنم
رومینا
پاسخ
مامان سمانه
13 تیر 93 2:29
اگه میشه عکسارو تا جمعه بذار ببینم بابا مردم از حس فوضولی خبرم کن اگه گذاشتی فداتتتتتتتتت شم رادوین جونمم ببوس یه تغییراتیم دادم نظرتو بگو
عاطفه مامان ستیا
13 تیر 93 12:06
چقدر دردناک.بیچاره گلشن چه جوری تحمل میکنه خدابهشون صبر بدهچه دخملیه تپل و نازی هم بودهخدا به هیچ کس غم فرزند نده
رومینا
پاسخ
الهی امین
مامان آرتین
14 تیر 93 14:08
سلام رومیناجون نازنین.واقعاخدارحمتش کنه خیلی ناراحت شدم.آخه ماهم باهم دوست وبلاگی بودیم.خدابهشون صبربده.راستی شماهم دوست بودیدیانسبت دیگه ای داشتید؟
رومینا
پاسخ
ممنون عزیزم . اره عزیزم دوست وبلاگیم بود نسبت فامیلی نداریم . ولی برام مثل خواهر میموند. خیلی شبنم عزیزم خانوم هست و دوستی باهاش باعث افتخارمه
شبنم
14 تیر 93 19:09
رومینای عزیزم بابت همه چیز ازت ممنونم ! خیلی خیلی در حق ما لطف داشتی از داشتن دوست خوبی چون تو به خودم می بالم ! خیلی دوستت دارم
رومینا
پاسخ
فدات بشم عزیزم . من کاری نکردم که خجالتم نده منم همین طور واقعا از دوستی باهات خوشحالم
شکوفه، مامان مانی و پانی
14 تیر 93 20:52
سلام رومینا جون. من واقعا نمیدونم چی باید بگم. خیییلی غم انگیزه.خییلی ناراحت کننده ست. وقتی به وبشون رفتم بدجوری دلم گرفت .عکسشو که دیدم همش جلوی چشممه.الانم بعد از گذشت چند روز هنوز حال بدی دارم. آدم باید مادر باشه تا درک کنه. از خدا میخوام که بهشون صبر بده. چقدررر سختی کشیدن تا این طفل معصوم به دنیا بیاد اونوقت اینجوری. خدایا آخه چرا؟چه حکمتی تو کارت بود؟
مامان مهنوش
14 تیر 93 22:57
خیلی غم انگیزه رومینا جون..نمیدونم چی بگم..بمیرم برای مامانش..خدا بهش صبر و ارامش بده
رومینا
پاسخ
ممنون از همدردیت مهنوش عزیزم
عاطی مامان آوینا
16 تیر 93 14:28
خیلی ناراحت شدم.اخه خدایا چرا میدی و چرا می گیری؟؟؟؟
رومینا
پاسخ
مامی فرزانه
21 تیر 93 20:16
عزیزم خیلی متاسفم طفلک مامانش چقدر دردناکه خدا صبر بده